زندگی خوب....
مدرسه خوب....
دانشگاه خوب....
خانواده خوب....
دوستان خوب....
همسر خوب....
.........
.......
شما چی ؟.....
نظری دارید؟؟؟؟
شاید هر کسی موفقیت را در معنای خاص خود ببیند.
اما من معنی اون رو تو معنای حروف می بینم.
از نظر من موفقیت یعنی :
ماندگاری...
وجود داشتن....
فکر کردن...
قدرت داشتن...
یاد گرفتن...
تصمیم گیری....
من میگم اگه همه رو داشتی اونوقت که موفقیت رو داری....
شما چی می گید؟؟؟؟
آریاناز
خدايي كه ندانم كجايي
كجاي اين گيتي
كه رو گردانم و گويم
مات و مبهوت مانده ام
مانده ام آنقدر كه دگر خود را نمي شناسم
نمي شناسم كه بوده و. به كجا مي روم
به كدامين سوي اين اتاق
به كدامين گوشه ي پنجره ي تاريك
چشم ها دوخته به يك قاب شيشه اي
كه قطرات كوچك باران نوازشش مي كنند
تلق و تلوق بر پشت اين قاب مي كوبند
گويي انتظار كسي را مي كشند
آري...در انتظارند
در انتظارت مانده اند كه بيايي و اين قاب را باز كني
باز كني و اين پيغام را بشنوي
اري تلق و تلوق هايي كه شنيده اي پيام آور پيغامي است
پيغامي كه فقط براي توست
تويي كه مي انديشي چگونه زيستن را
تويي كه بازي مي كني بازي زندگي را
تويي كه يا بازنده اي يا برنده
پس سعي كن خوب بشنوي
سعي كن خوب ببيني
خوب فكر كني
و تصميم بگيري
چرا كه تو سرنوشت اين دنيايي....!
آرياناز
ای مسافر
ای جداناشدنی
گامت را آرامتر بردار
از برم آرامتر بگذر
تا به کام دل ببینمت
بگذار از اشک سرخ
گذرگاهت را چراغان کنم
آه که نمی دانی
سفرت روح مرا به دو نیم می کند
و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید
. بگذار بدرقه کنم
واپسین لبخندت را
و آخرین نگاه فریبنده ات را
مسافر من
آنگاه که می روی
کمی هم واپس نگر باش
با من سخنی بگو
مگذار یکباره از پا درافتم
فرق صاعقه وار را
بر نمی تابم
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان می آفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمی شنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری
من چه کنم
تو پرواز میکنی و من پایم به زمین بسته است
ای پرنده
دست خدا به همراهت
اما نمی دانی
که بی تو به جای خون
اشک در رگهایم جاریست
از خود تهی شده ام
نمی دانم تا بازگردی
مرا خواهی دید....!؟
باورم نميشد سال سوم كنكور شركت كنم....
اينجوري بشه....باورت ميشه.... يكم عجيب...يعني خيلي عجيب....
بارتبه ۱۱۴مهندسي فناوري اطلاعات قبول شدم....جالبه.....پس سال ديگه سال خوبيه.....
دعا كنيد اين رتبه بهتر بشه....چي ميشه.....![]()
![]()
![]()
![]()
واي .............ولی ناراحتم هستم....
با رتبه ۱۷۴۲ مهندسی هوا و فضا قبول نشدم.....ولی سال دیگه حتما جبران میشه ....
خدايا...من كه خيلي دوست دارم....مي دونم تو ام دوستم داري...حواست بهم باشه...
يه وقت سال ديگه منو فراموش نكني........دوست دارم......تا اخرش.....باهاتم....![]()
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست....
بهترین فرد زندگیم رو از دست دادم؟؟!!!![]()
![]()
کسی که دوستش داشتم...خیلی سخت...خیلی..!
خدایا چرا اونو از من گرفتی و بردی...پیش خودت..!؟؟؟؟؟؟
چون تابستون شده و من قراردرس بخونم .فرصت زیادی برای آپ کردن ندارم...
آتیش پاره
من نمي دانم
وهمين درد مرا سخت مي آزارد
كه چرا انسان اين دانا
اين پيغمبر
در تكاپوهايش
چيزي از معجزه آن سوتر
ره نبردست به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
چه دليلي دارد؟
كه هنوز مهرباني را نشناخته است؟
نمي داند در يك لبخند
چه شگفتي هايي پنهان است؟
من برآنم كه در اين دنيا
خوب بودن به خدا سهل ترين كارست
و نميدانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي
بيگانه است؟
و همين درد مرا سخت مي آزارد.
از دست دادنش سخت...ولی میتونی با امید دوباره داشتنش زندگی رو ادامه بدی...
تا بعد..![]()
![]()
![]()
اگر بخواي مي توني دوباره به دستش بياري مطمئن باش دوست من......
قبون شما اتیش پاره...
به که گویم...که بی گناهی در بندم.....
به که گویم...که بی جهت اعدام می شوم...
تو دانی... که چه گویم...ای خدا......خدا....
پس چرا نمی کنی....درد این بی گناه را دوا....!
می تونی تحملش کنی....
اگه ارزششو داشته باشه....
پس سعی کن.....تو اون ارزشو بوجود بیاری....!
كاشتن سبزه
اسفند ماه- ماه پاياني زمستان –هنگام كاشتن دانه و غله است. كاشتن سبزه عيد به صورت نمادين و شگون از روزگاران كهن در همه خانه ها ودر بين همه خانواده ها مرسوم است. در ايران كهن بيست و پنج روز پيش از نوروز در ميدان شهر دوازده ستون از خشت خام برپا مي شد. برستوني گندم بر ستوني جو و به ترتيب برنج باقلا كاجيله( گياهي است از تيره ي مركبان كه ساقه آن 50 سانتي متر است) ارزن ذرت لوبيا نخود كنجد عدسو ماش ميكاشتند. و در ششمين روز فروردين با سرود وترنم و شادي اين سبزه ها را ميكندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراكندند.و ابوريحان نقل مي كند كه: اين رسم در ايرانيان پايدار ماند كه روز نوروز در كنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بكارندو از روييدن اين غلات به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند. امروز در همه ي خانه ها رسم است كه ده روز يا دو هفته پيش از نوروز در ظرف هاي كوچك و بزرگ كاسه بشقاب پشت كوزه و... دانه هايي چون گندم عدس و ماش و... مي كارند. موقع سال تحويل و روي سفره هفت سين بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان سومين چهارشنبه به خيس كردن و كاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانوده ها تا روز سيزده نگه مي دارند و در اين روز بياد زماني كه براي سبزده بدر از خانه بيرون مي روند در آب روان مي اندازند.
سفره هفت سين
رسم و باوري كهن است كه همه ي اعضاي خانواده در موقع سال تحويل( لحظه ي ورود خورشيد به برج حمل) در خانه و كاشانه خود در كنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين از جمله هفت روييدني خوراكي است كه با حرف س آغاز مي شود و نماد و شگوني بر فراواني روييدني ها و فرآوردهاي كشاورزي است- چون سيب سبزه سماق سير سركه سمنو و مانند اينها- مي گذارند. افزون بر آن آينه شمع ظرفي شير ظرف آب كه نارنج در آن است تخم مرغ رنگ كرده تخم مرغي روي آينه ماهي قرمز نان سبزي گلاب گل سنبل سكه و كتاب ديني نيز زينت بخش سفره هفت سين است.اين سفره در خانه ها تا روز سيزده گسترده است. در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين ( هفت روييدني كه با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي كهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژه هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت روييدني از كشتزار چيده شده) و هفت سيني از فرآورده هاي كشاورزي نيز بيان شده است. پراكندگي نظرها ممكن است به اين سبب شود كه در كتاب هاي تاريخي و ادبي كهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دوره قاجاريه است كه درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانه مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است.
آب
اين عنصر بسيار مقدس و ماهي شناور در آن به ايزد بانو آناهيتا( ناهيد) مربوط است چرا كه آن الهه ي موكل آب بود و تضمين كننده ي زايش بركت . از سوي ديگر آب با نور و روشنايي نيز همراه است.
آتش
مقدس ترين عنصر نزد زرتشتيان آتش بوده كه نماد پاكي و نور خداوند است و تقديس آن تعظيم الهيت است.امروزه در بسياري از موارد منقلي زيبا اما بدون آتش در كنار سفره گذاشته مي شود. البته دانه هاي اسفند هم اغلب از اجزاي تشكيل دهنده ي خوان نوروزي بود.
سبزه
نشانه ي سرسبزي باروري طبيعت فراواني و زندگي بوده و هست سبزه ي زندگي بيانگر آرزوي آدميان براي سالي پربركت و پربار نيز مي باشد. در ايران باستان سه ظرف از سبزه رابه عنوان سه دستورالعمل اصلي دين(پندار نيك گفتار نيك و كردارنيك) در سفره مي نهادند كه بيشتر كه گندم جو وارزن بود.
آيينه
از آنجا كه آيينه با نور وتابش رابطه ي مستقيم دارد و مظهر روشني و فروغ به حساب آمده است. گذاشتن آن بر سفره هفت سين نوروزي از ايام دور مرسوم بوده و به معني نور و تقدس به خانه است.
تخم مرغ
نماهد باروري و زايش وبقاي نسل است.گذاشتن تخم مرغ در سفره ي نوروزي به نيت تولد وحفظدودمان انجام مي شده امري كه براي بقاي جامعه ضروري بوده است و به همين لحاظ كثرت اولاد هميشه از محسنات برشمرده مي شد و داراي ثواب ديني نيز بود. رنگين كردن تخم مرغ ها براي جلوه ي بيشتر سفره ي نوروزي و چشمگير شدن آن است.
ميوه ها
سيب و انارا ز ميوه هايي هستند كه معمولا در سفره جاي دارند. سيب نشانه ي بركت و فراواني فراورده هاي كشاورزي است . انار نيز ميوه اي نظر كرده و مقدس است كه بعضي آن را ميوه ي بهشتي مي دانند به هر صورت انار با آن دانه هاي فراوانش نشانه ي فراواني و بركت است.
سكه
وجود سكه هاي براق و زيبا ممكن است با يكي از امشا سپندان (شهريور) مرتبط باشد و يا مظهري از او بشمار رود چرا كه شهريور حافظ فلزات است.
گردش سيزده
تمامي مراسم و آداب نوروزي با جشني ديگر پايان مي يابد كه روحيه و سرزندگي به آدميان مي بخشدو آنان را براي كار و كوشش هاي بعدي آماده مي كند. اين جشن سيزده بدر است كه هنوز هم در بين ايرانيان عموميت دارد و بسياري رعايت آيين اصلي آن را بر خود واجب مي دانند بناراين اگر از حافظه ي اشخاص كهنسال ياري بگيريم به ما خواهند گفت كه بيشتر سال هايي كه بخاطر دارند در روز سيزدهم باران باريده است! شايد همين امر باعث شد كه ايرانيان باستان روز سيزدهم ماه را روز ايد باران بنامند. روزي كه بايد آن فرشته را به ياد آورد او را ستايش كرد و از او خواست كه براي آمدن باران اقدام كند لذا در روز سيزدهم فروردين ايرانيان براي ستايش اهورا مزدا و طلب باران دسته جمعي به صحرا مي رفتند چنان كه تا زمان ما هم در مواقع خشكسالي براي طلب باران گروهي به خارج شهر مي روند و دسته جمعي نيايش مي كنند. شايد بدين ترتيب بوده باشد كه رسم بيرون از شهر و گردش در مرغزار ها ونشستن كنار آب روان ثابت و پايدار شده و همچنان ادامه داشته است چنانكه معمول اين است كه افراد سيزده خود را حتي الامكان كنار چشمه و جويبياري به در كنند و بدين سان اين روز را با آب به سر آورند. اما انديشه ش نحسست اين روز كه از تصور عدد 13 ناشي شده است. مسلما اصالت ندارد و از ملل و اقوام ديگر به ميان ايرانيان راه يافته و مستقر شده است امري كه در انديشه ها و اعتقادات ايراني هيچ پايگاه و ريشه اي ندارد.
بخاطر غریب و بی صدا آمدنش
بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش
بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش
بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش
بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی
بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها
بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش
بخاطر شب های سرد و طولانی اش
بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام
بخاطر پیاده روی های شبانه ام
بخاطر بغض های سنگین انتظار
بخاطر اشک های بی صدایم
بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام
بخاطر معصومیت کودکی ام
بخاطر نشاط نوجوانی ام
بخاطر تنهایی جوانی ام
بخاطر اولین نفس هایم
بخاطر اولین گریه هایم
بخاطر اولین خنده هایم
بخاطر دوباره متولد شدن
بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر
بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه
بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه
بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش
پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز
و من عاشقانه پاییز را دوست دارم....
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد.....
"در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!!!!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم، ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم، شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
بنابراين شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن به29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم وجشن هاي ملي خودمان رازنده کنيم و به فرهنگ وتمدن خودمان دقيق تر بنگريم.

موجودي مي شود تابناك و بي زمان و بي تولد و مرگ.
زيرا خدا انسان را به سيماي خود و شبيه خود افريد.
.................................
هديه ي خدا به انسان قدرت است و تسلط بر همه ي مخلوقات
و ذهن و تن و امور خويشتن.

اصلا دلم می خواد آپ نکنم چی میگی ها.........؟//
فرشی از عشق بر زیر پای عاشقان...!
امروز تولد من ....!روزی که یه فرشته کوچولو از میون فرشته ها کم شد و برای یه ماموریت سخت به زمین اومد..........!
یه روز قشنگ ....به هر کس دیگه ام که تولدش امروز تبریک میگم...!
به زیبایی درخت کاج درختی که همیشه سبز و سر زنده است آن قدر که حتی زمستان هم در برابر او
سر خم می کند آنقدر استوار و پایدار به قامت بلند یک کوه.کوهی از یک مشت خاک....!
خاکی که براحتی آن را در دست میگیری...!
پس سعی کن........
آن خاک را همان گونه که براحتی بدست آوردی به سادگی از دست ندهی و توانایی نگه داری آن را داشته باشی.
تو می توانی چون می خواهی ......!

کم مونده کل سال رو به افتخار ما نامگذاری کنند........
!
۱۳ آبان روز دانش آموز بر همه آتیش پاره ها مبارک ...!
(علی الخصوص خودم میتونیدم فقط منو حساب کنید)
البته اینم میدونید که این تبریک ها فقط واسه دختراست دیگه......!
واقعا نمیدونم چی بگم آخه اینقدر کامل هست که دیگه نیازی نداره من چیزی بگم![]()
روز پرشکوه و با عظمت دختر مبارک...(بزن دست و ...)![]()
میدونم برا شما پسرا کمی سخت ولی خوب ...حقیقت دیگه کاریش نمیشه کرد....!
شاید در آینده ای نزدیک برا شما هم فکری شود بلکه.......![]()
............................!

ببخشید از اول مهر دیگه کمتر میتونم بیام آخه میدونید که درسا زیاد شده منم که بچه درسخون..!!!
شما به بزرگی من ببخشید .....!(جمله کاملا امری می باشد)![]()
می خوام برم اصفهان واسه همینم یک چند روزی نمی رسم مطلب بذارم شما می تونید به بزرگی
من این مساله رو ببخشید....می دونم همه منو می بخشید مگه نه؟؟؟؟؟![]()
قربون همتون جاتون خیلی خالیه.....![]()
آتیش پاره........![]()
بی انتها. می توان صادق بود مثل معصومیت و نگاه بی گناه یک کودک می توان با گذشت بود مثل
آسمان بی کران می توان کینه ها را به دریا سپرد و بی ریا بود مثل اشعار حافظ.....!


